مقدمه:

تحقیق در مورد سخنان معصومین_ع_نیاز به دو دانش دارد,رجال و درایه.

با رجال احادیث را ازنظر سلسله سند از هم دیگر تفکیک می کنیم که صحیح,مصحح,موثق,مرسل,مجهول یاضعیف است,یا می فهمیم حدیث خبر واحد یا مستفیض یا متواتر است.وبا علم درایه می فهمیم محتوای حدیثی که مورد دقت نظر است_بعد بررسی سندی_آیا می تواند سخنی باشد که از معصوم صادر شده است یا حدیث وسلسله سند با هم جعل شده است؟

هرکسی بدون این دو علم حدیث بخواند در معرض اشتباه قرار می گیرد و هر لحظه ممکن است  خود و دیگران را به هلاکت بیندازد.

                                                     

                                                    روایات حد رجم


1-« أن ما عزبن مالک جاء إلی النبی ( صلی الله علیه و آله و سلم ) فقال: یا رسول الله أنی زنیت، فأعرض عنه ، ثم جاء من شقه الأیمن ، فقال: یا رسول الله إنی قد زنیت، فأعرض عنه ، ثم جاءه فقال: إنی قد زنیت ثم جاءه فقال: أنی قد زنیت، قال: ذلک أربع مرات ، فقال:أبک جنون ؟ قال: لا یا رسول الله  قال: فهل أحصنت ؟ قال :نعم ، فقال رسول الله ( صلی الله علیه و آله و سلم ) اذهبوا به فارجموه»[1] و روی أنه قال :« لعلک قبلت أو غمزت او نظرت ، قال لا یا رسول الله ، قال : أنکتها لا تکنی؟ قال : نعم کما یغیب المرود فی المکحلة و الرشاء فی البئر، قال: فهل تدری ما الزنا؟ قال نعم ، أتیت منها حراماً کما یأتی الرجل من إمرأته حلا لاً ، قال ما ترید بهذ القول ؟قال: أرید أن تطهرنی، فأمر به فرجم »[2]و اما شرح قضیه : ماعزبن مالک نزد رسول الله آمد وعرض کرد که من زنا کردم. پیامبر روی خود را از او برگرداند او به سمت دیگر رفت و گفت زنا کردم پیامبر روی خود را برگرداند و ماعز از طرف دیگر آمد و گفت من زنا کردم ، پیامبر روی خود رابرگرداند ماعز دوباره آمد وگفت من زناکردم پیامبر فرمود: این چهار مرتبه . سپس از ماعز پرسید آیا تو دیوانه هستی؟ ماعز گفت :نه،ای رسول الله . پیامبر پرسید:آیا محصن بودی ؟  ماعزگفت بله . سپس پیامبر فرمود: ببرید ورجم کنید . ویا در روایتی دیگر آمده که : پیامبر بار اول فرمود: شاید او را بوسیده ای. باردوم فرمود :شاید،غمزه کرده ای وبار سوم فرمود : شاید نگاه کرده ای . و ماعز گفت نه یا رسول الله سپس پیامبر درمورد اینکه چگونه این عمل انجام شده است سوال کرد و ماعز گفت:همانطور که میل در سرمه دان فرو می رود یا طناب در چاه . سپس سوال کرد آیا می دانی زنا چیست ؟ و ماعز جواب داد : بله ، همان عمل حلالی که با زن حلال خود انجام می دهیم را با زنی که به ما حرام است انجام دادم . سپس پیامبر سوال کرد : مراد تو از این سخن چیست ؟ ماعز گفت : می خواهم مرا پاک کنی ، پس امر کرد بر او پس رجم شد . البته ماعز را به قبرستان بقیع بردند و پشت به مردم ایستاد ومردم شروع به رجم کردند پس از مدتی ماعز فرار کرد ولی زبیر استخوان شتری به پای او زد و ماعز برزمین افتاد سپس مردم به او سنگ زدند تا مرد0 پس از آن رسول الله از قضیه با خبر شدو فرمود : اگر علی (ع) در بین شما بود شما این کار را نمی کردید و دیه ماعز را پرداخت کرد . حال با توجه به شرح قضیه اشکالات بسیاری شکل می گیرد که به بیان آنها می پردازیم ( البته باید توجه داشت که چون این تنها رجمی است که در زمان حکومت ظاهری معصوم صورت گرفته است اگر این اشکالات را وارد کنیم بقیه موارد سنگساری که در تاریخ ذکر شده که به دستور علی(ع) اجرا شده است، با توجه به کذب بودن تمام موارد مطرح شده خود به خود حسابش روشن می گردد.) واما بیان اشکالات : اگر از نظر سندی اشکالی به این حدیث نداشته باشیم که-ظاهرا مشکل آنچنانی هم نیست – باید بگوییم که این حدیث هیج دلالتی بر رجم به گونه ای که اکنون صورت می گیرد ندارد . به دلایل گونا گون : الف - در این قضیه خود ماعز اعتراف به زنا کرد و مسلمانان او را رجم کردند ولی ما در قوانین رجم داریم که در موردی که حد با اعتراف ثابت شود اول سنگ را باید حاکم شرع بزند که همان پیامبر بوده است .
ب- در حدی که امروزه جاری می شود گودالی برای مرد کنده می شود و مرد را تا گردن در آن فرو می کنند البته به طوری که مرد در آن گودال ایستاده باشد حال آنکه در این قضیه ماعز پشت به مردم و در قبرستان بقیع و روی زمین ایستاده بود بدون آنکه گودالی کنده شود .
ج- ما در اسلام قانونی داریم با عنوان حدیث رفع که رفع مسوولیت می کند از کسی که علم ندارد ولی اگر توجه کنیم به شرح این واقعه می بینیم که پیامبر مسلمانان را تکلیف کرده است به کاری که به طور کامل به مسائل آن علم ندارند. و این از پیامبر قبیح است. به این صورت که درموردی که حد با اقرا ر  ثابت شود قانون به این صورت است، که اگر در بین اجرای حد کسی که حد روی او اجرا می شود فرار کند، نباید او را به محل اجرای حد برگردانند و باید اجازه داد که فرار کند ولی در این قضیه وقتی ماعز فرار کرد، زبیر استخون شتری را به پای او زد و پس از افتادن ماعز مردم به او سنگ زدند تا مرد0 در حالی که پیامبر باید به آنها یاد می داد که اگر فرار کرد با او کاری نداشته باشید ولی پس از این واقعه فرمود : اگر علی در بین شما بود این کار را نمی کردید و اگر این ماجرا واقعیت داشته باشد واین حد با اجازه پیامبر صورت گرفته باشد اشکال بزرگی پیش می آید و آن این است که چرا پیامبر در مورد به این حساسی که با جان مردم سر و کار دارد سهل انگاری کرده است. البته می توان این  حرف را زد که بطور کلی این حد بدون اجازه پیامبر بوده است. و احتمالا مسلمانان طبق حکم یهود این کار را کرده اند و چون نادان به این کار بوده اند و قتل از روی جهالت آنان بوده است دیه ماعز پرداخت شده است .
 نکته : می گویند اگر حد با اقرار ثابت شد و مجرم در بین اجرای حد فرار کند باید بگذارند تا فرار کند حال شما بگویید چگونه می شود فردی که تاگردن در خاک فرو رفته است به سوی او هم سنگریزه پرتاب می شود از این گودال بالا بیاید و فرار کند که تقریبا غیر ممکن است ؟ دقیقا مثل اینکه به شخص گرسنه ای بگوییم اگر بدون هیج وسیله ای بیست متر بالا پریدی به تو غذا می دهیم تا از گرسنگی نمیری !
 
د- هنگامی که حد با اقرار اثبات شد حاکم اسلامی اجازه دارد مجرم را یا حد بزند یااینکه ببخشد ، سوالی که پیش می آید این است که چرا آن سالها که هنوز ابتدای راه اسلام بود و مردم هنوز به قوانین اسلامی آشنایی پیدا نکرده بودند پیامبر ماعز را نبخشید با اینکه می دانیم پیامبر اسلام مهربانترین پیامبر از آدم تا خاتم است چرا این مهربانی را اینجا بروز نداد حال ممکن است برخی بگویند بخشش مجرم در این حالت جزء اختیارات پیامبر است و پیامبر از اختیا رش استفاده نکرد و ماعز را حد زد ولی باز سوال قبل پیش می آید که چرا خود پیامبر حد را جاری نکرد یا لااقل حضرت علی (ع) را به محل اجرای حد نفرستاد، تا مردم گمراه نشوند که این سوال بی جواب می ماند و این اشکال باز هم احتمال خود سری مسلمانان در این امر را نشان می دهد .
 ه-و اما بحث آخر در مورد این حدیث این است که از طریق عامه نقل شده است. و از نظر سندی اشکال دارد. علاوه بر آنکه سنگسار نزد اهل سنت  حد ثابت شده ای است. پس می توان قبل از اینکه وارد اشکالات متنی این حدیث شد، همان ابتدا سند حدیث را مورد خدشه قرار داده، و وارد بحث نشویم و اگر هم سند آن را با دلایلی قبول کنیم، اما از نظر این اشکالات مهمی که آورده شد نمی توان آنرا مورد قبول دانسته و به آن عمل کرد . با توجه به این حدیث که مهمترین دلیل برای سنگسار است تکلیف بقیه روایات معلوم است ولی ما آنها را هم یک به یک مورد بحث و بررسی قرار می دهیم . تا اشکالات هر کدام مشخص گردد.
2- فی النبوی أنه (صلی الله علیه و آله ) قال لها :حتی تضعی ما فی بطنک لما ولدت قال: اذهبی فارضعیه حتی تفطمیه [3].فی آخر أنها لما ولدته قال : « اذن لا نرجمهاو ندع ولدها صغیراً لیس له من یرضعه،   فقام رجل من الانصار فقالک إلیّ رضاعه یا نبیّ الله فرجمها».[4]
خلاصه روایت این است که زنی نزد پیامبرآمد که زنا کرده بود ولی چون حامله بود پیامبر رجم را به بعداز تولد فرزندش موکول کرد و بعد از تولد فرزندش باز هم فرمودند برو و فرزندت را شیر بده ولی یک مرد بلند شد و در قبال آن طفل قبول مسؤولیت کرد و پیامبر زن را رجم کرد . واما اشکالات حدیث :
الف: این حدیث از نظر سندی اشکال دارد زیرا در سنن بیهقی آمده که از عامه است و علاوه  بر آن احادیث نبوی را نمی توان قبول کرد زیرا تا صد سال کسی آنها را نمی نوشته و می تواند همراه با خدشه فراوان باشد علاوه بر آنکه این حدیث مطابق با فقه اهل تسنن است . پس در کل قابل قبول نیست.
ب:حال اگر ما چشمهای خود را ببندیم و حدیث راقبول کنیم ، متن آن هم اشکال دارد . زیرا ما می گوییم اگر کسی که اقرار می کند توبه کند حد از او ساقط است و به نظر می رسد همین که زن آمده و اقرار کرده است برای ریا کاری این کار را نکرده است ، امتیاز دنیوی هم که نداشته است پس حتماً می خواسته است پاک شود. و همین قصد پاک شدن توبه است و به اصطلاح توبه شاخ و دمی ندارد پس حد از او ساقط است .
ح: سوالی که اینجاهمانند حدیث قبل پیش می آید این است که پیامبر چگونه حکم حد زنا که سنگسار است را به مردم آموخت ولی راه فرار را از این حد که همان توبه کردن است را نیاموخت تامردم به مشقت نیفتند ؟ پس در کل این حدیث هیچ ارزشی برای اثبات حد سنگسار برای زنا ندارد.
3- خبر میثم المشتمل علی قضیة الامرأة المحصنة التی أقرت بالزنا عند امیر المومنین (ع) و هی حبلی و طلبت منه تطهیرها  فأخرها إلی الوضع ، ثم جاءت بعده وأقرت بما أقرت به أولاً فأخرها إلی رضاعها ایاه حولین ، ثم جاءت بعد هما و أ قرت بما أقرت به اولا فقال: « فانطلقی فاکفلیه حتی یعقل ان یأکل و یشرب ولایتردی من سطح ولا یتهور فی بئر، قال: فانصرفت وهی تبکی، فلما ولت و صارت حیث لا تسمع کلامه ، قال: اللهم إنها ثلاث شهادات ، قال فاستقبلها عمروبن حریث المخزومی ، فقال: ما یبکیک یا أمة الله و قد رایتک تختلفین الی علی(ع) تسألنّه أن یطهرنی ، فقال أکفلی ولدک حتی یعقل أن یأکل ویشرب ولایتردی من سطح ارجعی إلیه فأنا أکفله ،فرجعت وأخبرت أمیرالمومنین (ع)بقول عمرو، فقال امیرالمومنین (ع) و هو متجاهل علیها: ولم یکفل عمرو ولدک؟ فقالت یاأمیر المومنین إنی زنیت فطهرنی، قال: أو ذات بعل کنت إذا فعلت ما فعلت ؟ قالت : بل حاضر، فرفع رأسه إلی السماء فقال: اللهم إنه قد ثبت لک علیها أربع شهادات ، وانک قد قلت لنبیک (صلی الله علیه و آله و سلم ) فی ما أخبرته من دینمک : من عطل حداً من حدودی فقد عاندنی وطلب تذلک مضادتی، اللهم وإنی غیر معطل حدودک و لا طالب مضادتک و لا مضیع لأحکامک، بل مطیع لک و متبع سنة نبیک(ص) فنظر النه عمروبن حدیث و کأنماالرمان تفقأ فی وجهه و قال : یا أمیر المومنین إنما أردت أن أکفله إذا ظننت أنک تحب ذلک ، فأ ما إذا کرهت فانی است أفعل ، فقال : امیر المو منین (ع) : أبهد أربع شهادات با لله ؟ لتکفلنه وأنت صاغر الحدیث [5]
 این حدیث نیاز به ترجمه. ندارد چون ظاهرا معنای آن روشن است. واما بین اشکالات حدیث . الف:این حدیث از نظر سندی ضعیف و غیر قابل استناد است. و حتی نمی توان ازآن به عنوان موید استفاده کرد .
ب:این حدیث به داستان یا افسانه بیشتر شباهت دارد تا واقعیت زیرا سرا پای آن اشکال است. به این صورت که: أمیر المومنین که به خاطر کار عمرو بن حریث اینقدر عصبانی شده بود که صورتش سرخ شده بود چرا از اختیارش استفاده نکرد و آن زن را نبخشید در حالی که به راحتی می توانست این کار را بکند آن هم در مورد زنی که توبه کرده بود و همین توبه حد را از او ساقط می کند .
چ:زمانی که این اتفاق رخ داده است حداقل بیش از 35 سال از اسلام می گذرد و مردم با احکام آشنایی داشتند مخصوصاً که از یاران علی (ع) باشند پس چرا عمرو بن حریث مخزومی آن زن را برای توبه راهنمایی نکرد و طوری رفتار کرد که انگار خود او هم هیچگونه آشنایی با احکام ندارد ، علاوه بر این که در روایات دیگری از قول پیامبر در مورد جایگاه توبه و تأثیر آن اشاراتی شده ویا صریحا به آن پردخته است .[6]
 د: در حدیث دیگری که البته در مورد آن هم حرف و حدیث بسیار است ولی در جواهر الکلام آمده و ما هم در همین تحقیق و بعد این و در روایات بخش لواط به آن می پردازیم می بینیم که حضرت علی (ع) بعد از اینکه مردی که لواط کرده بود را بعد از اینکه در آتش انداختند اورا بخشید . از آتش بیرون کشید حال چگونه حضرت زنی را که ضعیف تر از مرد است و زودتر دل انسان را به رحم می آورد را نبخشید واجرای حدی خشن را در مورد او تا آخر انجام داد. ( این مسأله با عقل جور در نمی آید .)
ه: در این حدیث آمده است که: حضرت علی فرمود : فردا صورتهای خود را بپوشانید و برای اجرای حد بیایید فردا که مردم آمدند حضرت فرمود: هر کس حدی بر اوست برود ، همه برگشتند جز سه نفر که عبارت بودند از حضرت علی (ع) و امام حسن و امام حسین (علیهما السلام ) و این سه نفر حد را جاری کردند سوالی مطرح می شود این است که : آیا واقعاً جامعه تحت حکومت حضرت علی(ع) این اندازه پر از فساد و فحشا بوده است که برهمگی جز سه نفر باید حد  جاری می شد حتی بر نزدیکترین یاران حضرت علی (ع) و یارانی در حد میثم تمار. پس آن حضرت که معلم اخلاق بودند در این سالها چه می کرده ست و آیا این توهین آشکار به امیر المومنین (ع) و یارانش نیست ؟ و سوال دیگر اینکه اگر خدای نکرده این حرف راوی درست باشد و حد بر همه آنها جاری بوده است پس او هم که جزء مردم بوده که برگشته اند از عدالت ساقط است . پس حدیث او هم نمی تواند مورد قبول باشد . پس چطور این حدیث را به عنوان دلیل می آورند؟ و سوال آخر اینکه این راوی در حالی که از مکان اجرای حد برمی گشت چگونه دید که حد چگونه اجرا شد و چگونه افرادی که برنگشته بودند را شناخت و این که آن سه نفر چه کسانی هستند؟ حرف آخر این که حدیث به یک درد می خورد و آن هم اینکه آنرا همچون زخرف به دیوار بزنیم همین و دیگر هیچ . و واقعاً جای تأسف است که این اراجیف جزء احادیث وارد شده و به افراد محترم چون میثم و یاران حضرت علی (ع) و مردم تحت لوای حکومت علی توهین می کند.
4- عن علی بن ابراهیم عن احمد بن محمد بن خالد رفعه إلی أمیر المومنین «علیه السلام » قال: أتاه رجل با لکوفة فقال: یا أمیر المومنین انی زنیت فطهرنی، و ذکر أنه أقرّ ارتع مرّات إلی أن قال ثم نادی فی الناس : یا معشر المسلمین اخرجوا لقیام  علی هذا الرجل الحدود لا یعرفنّ أحدکم صاحبه ،فأخرجه ألی الجبان فقال :یا أمیر المومنین انظرنی اصلی رکعتین ، ثم وضعه فی حفرته و استقبل الناس بوجهه ، ثم قال : معاشر المسلمین ان هذه حقوق الله فمن کان لله فی عنقه حق فلینصرف ولا یقیم حدودالله من فی عنقه حد ، فانصرف الناس و بقی هو والحسن و الحسین ، فرماه کل واحد ثلاثة احجار فمات الرجل ، فاخرجه امیر المومنین فامر فحفر له و صلی علیه و دفنه . الحدیث[7] .
این حدیث احتیاج به ترجمه ندارد چون ظاهرا معنای آن روشن است ولی اشکالات حدیث قبل تقریبا همگی دوباره اینجا تکرار می شود علاوه بر اینکه حدیث فوق مرفوعه است و در کل داستان جالبی است که موجب تأسف است فقط همین ؛ نه حدیث برای اثبات حکم رجم در اسلام .
5- محمد بن علی بن حسین باسناده عن سعد بن طریف عن اصبغ بن نباته فی حدیث ان رجل اتی امیر المومنین فاقرّ عنده بالزّنا ثلاث مرات فقال له:اذهب حتی نسأل عنک –الی ان قال :ثم عاد الیه فقال الرجل:یا امیر المومنین انی زنیت فطهرنی ، فقال : انک لو تاتنالم نطلبک ، ولسنا بتارکیک اذ لزمک حکم الله عزوجل ثم قال : ایها الناس انه یجزی من حضر منکم رجمه عمّن غاب فشدت الله رجل منکم یحضر غدا لما تلثم بعمامته حتی لا یعرف بعضکم بعضا ، و اتونی بغلس حتی لا یبصر بعضکم بعضا ، فانا لا ننظر فی وجه رجل و نحن نرجم با لحجاره قال : فغدا الناس کما امرهم قبل اسفار الصبح ، فا قبل علی (ع) ثم قال : شدت الله رجلا منکم لله علیه مثل هذا الحق ان یاخذ لله به ، فانه لا یاخذ لله بحق من یطلبه الله بمثله ، قال: فانصرف والله قوم ما یدری من هم حتی الساعه ، ثم رماه باربعة احجار ، و رماه الناس .[8]
   اشکال این حدیث این است که در ثقه یا غیر ثقه بودن سعد بن طریف بین علماء علم رجال اختلاف است.[9] پس روایت مجهول است و ارزشی ندارد و البته برخی از اشکالات قبل در این حدیث هم تکرار می گردد که لازم به ذکر نمی باشد .
6- عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن زراره عن ابی جعفر(ع) قال: اتی امیر المومنین (ع) برجل قد اقر علی نفسه بالفجور فقال امیر المومین لاصحابه : اغدوا غدا علی متمثلین فقال لهم : من فعل مثل فعله فلا یرجمه و لینصرف، قال: فانصرف بعضهم و بقی بعضهم ، فرجمه من بقی منهم  .[10]ورواه الشیخ باسناده عن علی بن ابراهیم .
اشکال این روایت این است که مرسل است زیرا ابن ابی عمیر (وفات 217ه ) و زراره (وفات150ه) 67سال وفاتشان با هم فاصله دارد که فاصله زیادی است . پس حتما بین این دو باید واسطه باشد علاوه این که همانگونه که قبلا بحث کردیم ما به هیچ وجه بحث اصحاب اجماع را قبول نداریم . ( برخی می گویند اصحاب اجماع هر حدیث مرسلی را که نقل کنند همانند حدیث صحیح است ) مخصوصا در این مورد مهم زیرا بحث اصحاب اجماع همانطور که قبلا مورد بحث و بررسی قرارگرفت حرفی بی پایه و اساس و مهمل است که باید محترمانه آن را کنار بگذاریم .نکته ای لازم به ذکر است این است که اشکالات احادیث قبل اینجا نیز تکرار می گردد.
تذکر :به ذهن می رسد که همگی این احادیث یک واقعه را شرح می دهند و برای همین است، که اشکالاتش مانند هم است حال اگر بگوییم که این احادیث وقایع مختلفی را ذکر می کند، باید اظهار تأسف کرد برای این جامعه اسلامی که در آن این همه حد رجم وجود داشته است.( البته اینطور نیست که احادیث وقایع مختلف را ذکر کند بنا به ظاهر احادیث.)
7- قال الصادق (ع) : ان رجلا جاء الی عیسی بن مریم (ع) فقال : یا روح الله انی زنیت فطهرنی فامر عیسی ان ینادی فی الناس ان لایبقی احد الا خرج لتطهیر فلان ، فلما اجتمع الناس و صار الرجل فی الحفیرة نادی الرجل : لایحدنی من الله فی جنبه حد ،فا نصرف الناس کلهم الا یحیی و عیسی . الحدیث.[11] (همانا مردی نزد عیسی بن مریم آمد و گفت ای روح الله همانا من زنا کرده ام پس عیسی امر کرد که در بین مردم ندا دهند که کسی باقی نماند مگر اینکه خارج می شود برای تطهیر فلان شخص ، پس هنگامیکه مردم جمع شدند و آن مرد را در گودال قرار دادند ؛ مرد ندا داد که هر کس حدی بر گردن اوست ، حد را بر من جاری نکند ، پس همه برگشتند جز یحیی و عیسی .)
الف- این حدیث از نظر سندی اشکال دارد و باید مورد بررسی قرار گیرد .
ب- حضرت عیسی هیچ گاه حکومتی نداشت تا قدرت اجرایی داشته باشد بلکه یاران اندکی داشت که آنها هم به راحتی نمی توانستند زندگی کنند چه رسد به اینکه اینقدر آزادی داشته باشند که بتوانند حدی را جاری کنند آن هم چنین حد خشنی .
ج- ما در روایات خواندیم که در سر مرزهای کفر حد را جاری نمی کنند حال چگونه است که حضرت عیسی در مرکز حکومت کفر آن هم حکومتی که دنبال بهانه ای برای آزار و اذیت ان حضرت و یارانش بود و همچنین با وجود دشمنان سرسختی همچون کاهنان یهود که دنبال نقطه ضعفی از آن حضرت بودند جرات اجرای حد سنگسار را پیدا می کنند .
د- آیا حواریون آن حضرت در آن مراسم نبودند اگر نبودند که با عقل سازگار نیست که همگی حواریون همزمان از خدمت آن حضرت غایب باشند. آنهم در چنین مراسم مهمی و اگر بودند، چرا نماندند ،مگر آنها هم گناهی مرتکب شده بودند که مستوجب اجرای حد باشند و اگرچنین  گناهی مرتکب شده بودند این سوال به ذهن می رسد که آیا نزدیکترین یاران یک پیامبر هم چنین گناهی مرتکب شده بودند . خلاصه کلام اینکه این روایت سراپا ابهام و اشکال است .
8- عن علی بن ابراهیم عن محمدبن عیسی بن عمید عن یونس عن سماعه عن ابی عبدالله (ع) قال: الحر والحرة اذا زنیا جلد کل واحد منهما مأئة جلدة فاما المحصن والمحصنه فعلیهما الرجم .[12]( مرد و زن آزاد اگرزنا کنند صد ضربه شلاق می خورند و اگر محصن و محصنه باشند رجم می شوند.)در سند این روایت سماعه بن مهران آمده است که واقفی مذهب بوده است و روایت او هم از درجه اعتبار ساقط است . لازم به ذکر است که برای دفع حد فقط  وجود شبهه ای کفایت می کند پس احتیاج نیست که برای دفع حد دلیل محکم بیاوریم .
9-محمد بن الحسن فی (المجلس و الاخبار) عن احمد بن عبدون عن علی بن محمد الزبیر عن علی بن الحسن بن فضال عن العباس بن عامر عن احمد بن رزق عن یحیی بن العلا قال:« قلت لابی عبدالله (ع) : ماتری فی رجل تزوجت امراة فمکثت معه سنة ثم غابت فتزوت زوجا اخر فمکثت معه سنة ثم غابت عنه ثم تزوجت آخر ثم ان الثالث اولدها قال: ترجم لانّ الاوّل احصنها قلت :فما تری فی ولدها؟قال: ینسب الی ابیه ، قلت : فان مات الاب یرثه الغلام؟قال:نعم [13].»
در این حدیث  اشکال است زیرا « علی بن الحسن بن فضال »فطحی مذهب است علاوه بر اینکه « احمد بن رزق» و « احمد بن عبدون » و « علی بن محمد بن الزبیر » ثقه یا غیر ثقه بودنشان معلوم نیست بنا براین دو اشکال عمده به سند روایت وارد است.
ب- این روایت در صورت صحیح دانستن سند آن هم اشکال دیگری دارد و آن این است که یکی از شروط رجم برای زنی که چند با ر ازدواج کرده است این است که شوهر اول او در همان شهر حاضر باشد ( شهر محل سکونت زن ) وزن به شوهر و شوهر به همسر دسترسی داشته باشند ولی در این حدیث مشاهده می کنیم که زن و شوهر اول در یک شهر نیستند یا لا اقل اگر در یک شهر هم هستند از یکدیگر غائب هستند.(یا اینکه می توانیم بگوییم این دو مورد راهم در برمی گیرد ) و این بر خلاف شرط لازم برای اجرای رجم است . پس حدیث از نظر محتوا هم مشکل دارد.
10-محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن محمد بن عیسی بن عبید عن یونس عن اسحاق بن عمار عن ابی بصیر قال:قال ابو عبدالله (ع):تدفن المراةالی وسطها اذا ارادو ان یرجموها  ویرمی المام ثم یرمی الناس بعد باحجار صغار.[14]
11-عن علی بن ابراهیم عن محمد بن عیسی بن عبید عن یونس عن سماعه عن ابی عبدالله (ع)قال:تدفن المراةالی وسطها ثم یرمی الامام و یرمی الناس باحجار صغار و لا یدفن الرجل اذا رجم الا حقویه.[15]
ما دو گونه ،در مورد این روایت می توانیم بحث کنیم  :
الف-بگوییم هر دو روایت از نظر سندی اشکال دارد به صورت که در روایت اول ابا بصیر آمده است که بنا بر قولی مشترک بین 8 نفر است .[16]و بنا بر قولی مشترک بین چهار نفر که عبارتند از:1-لیث بن بختری 2-یحیی بن ابی القاسم 3-یوسف بن حارث بنزی 4 عبدالله بن محمد اسدی[17] . و چون این چهار نفر بین ثقه و غیر ثقه مشترکند تمامی اخبار ابا بصیر از حجیت  می افتند.[18]حال ممکن است برخی از علماءاین نظرات را قبول نداشته باشند ولی در هر صورت به نظر می رسد که همین قدر شبهه این حدیث و یا احادیث در مورد حدود و مخصوصا حدود ی که با جان مردم سر وکار دارد را رفع می کند. و اما در مورد حدیث دوم. باید بگویم که سماعة جزءفرقه واقفه بوده است بنابراین در قبول احادیث او در احکام خود داری می کنیم یا اینکه لا اقل بگوییم در حدود که با شبهه ای رفع نمی شود از پذیرش احادیث «سماعة»خودداری می کنیم. ب- اگر از نظر سندی هر دو روایت را قبول کرده و اشکالات را توجیه کنیم باید بگوییم که در مورد متن روایات باید توضیحاتی داده شود :
1-این روایات فقط حکم را بیان می کند ولی اینکه آیا واقعا چنین اموری در خارج به سادگی قابل اثبات است یا اینکه از نظر عرفی و اجتماعی چنین اموری قابل اثبات است یا خیر را توضیحی نداده است .
2- اول کسی که رجم می کند باید امام باشد حال امام صادق (ع) که لفظ را بیان می کند آیا مطلق قاضی را اراده کرده است یا امام حق را اراده کرده است زیرا قضات دربار بنی عباس چون از طرف حکومت ظلم بوده اند عدالتی نداشته اند و امام عدل نبوده اند که حق اجرای حکم را داشته باشند و حتی امام معصوم از رفتن نزد آنان نهی کرده است .[19]حال چگونه می توانند حد را جاری کنند و اگر مقصود امام عدل بوده است که باید گفت چون در آن زمان حکومت عدلی نبوده است پس امام عدل هم قدرت اجرائی نداشته تا اجرا کند پس گر هم کسی را می خواستند حد بزنند اول باید امام عدل شروع به اجرای حد می کرد ولی چون حکومت ظلم بوده است این شبهه وجود داشته که آیا واقعا حکم دادن برای اجرای حد رجم از روی عدالت و حکم اسلام است یا خیر؟  و امام هم که در خون و جان مردم احتیاط می کند پس حدی را اجرا نمی کرد بنابراین مردم هم   حق نداشتند حد را اجرا کننند زیرا امام حد را جاری نمی کرد ( کما اینکه در طول تاریخ هم هیچکدام از معصومین حد رجمی جاری نکردند ).پس این احادیث ما مصداق خارجی نداشته است .
تذکر :در حدیث سماعة آمده است که :« لا یدفن الرجل اذا رجم الا حقویه»حال سوال این است که آیا در این جمله تخصیص اکثر لام نمی اید ؟ زیرا می گوییم مرد را در زمین دفن نمی کنند مگر تا سینه اش ،حال آنکه اکثر بدن انسان مثلا 70 یا 80 درصد بدن انسان را از نوک پا تا سینه اش تشکیل می دهد و این مثل این است که شخصی بگوید : از خانواده هشت نفری ما همگی سواد دارند مگر شش نفر. حال انکه تخصیص اکثر قبیح است و فکر می کنم که معصوم (ع) در کلام خود بهترین قواعد کلامی و ادبی را استفاده کنند مثل عدم تخصیص اکثر . که در این حدیث به چشم می خورد . پس با تو جه به مطالب عنوان شده این احادیث برای اثبات حکم رجم در اسلام ناکافی است .
12-خبر عبید بن زراره او برید العجلی « سالته عن عبد زنی – الی ان قال : فهل یجب علیه الرجم فی_   شیء من فعله ؟ قال نعم یقتل قی الثامنة [20]، ان فعل ذلک ثمان مرات ،خبر عبید زراره و برید عجلی که در مورد بنده ای است که زنا می کند به این صورت که آیا براو رجم ثابت می گردد که امام در جواب فرموده است بله مرتبه هشتم که زنا کرد رجم ثابت می گردد یعنی هشت مرتبه که زن شد دفعه هشتم رجم ثابت می گردد .
الف- این حدیث ضعیف بوده بنابراین نمی تواند مورد استناد قرارگیرد.
ب-چون با حدیث دیگری که رجم را در مرتبه نهم واجب می داند متعارض است نمی توان به آن عمل نمود .
ج- در این حدیث امر به رجم شده است  حال آن که کسی قائل به این امر نیست  بلکه جمیع علماء بر قتل تصریح کرده اند نه رجم ، که شیخ طوسی از این قول برگشته است .(برای توضیح بیشتر رجوع کنید به جواهر ، ج 41 ص333 ،دار الکتب الاسلامیه 1374 . 
13- خبر امان بن تغلب من الصادق (علیه السلام ) قال : « اذا زنی المجنون و المجنونه جلدا الحد و ان کان محصنا رجم ، قلت و ما الفرق بین المجنون و المجنونه و المعتوه و المعتوهة  فقال : المراة انما توتی و الرجل انما یاتی ، فانما یاتی اذا عقل کیف تاتی اللذة، و اما المراة انما تستکره الفعل بها ، و هی لا تعقل لما یفعل بها».[21] یعنی : اما م صادق فرمود : هنگامی که دیوانه ای چه زن چه مرد زنا می کند شلاق می خورد و اگر مرد دیوانه محصن بود رجم می گردد. مخاطب سوال می کند که زن و مرد دیوانه چه فرقی با زن و مرد عاقل دارند ؟ ( آیا فرقی بین عاقل و دیوانه بیست ؟) امام فرمود به زن وارد می شود و مرد وارد می کند پس آن کسی که وارد می کند اگر عقل نداشته باشد چگونه لذت می برد ولی در مورد زن اکراهی صورت گرفته است در  حالی که او عقل نداشته است و نمی فهمیده که چه کار می کند . پس اگر مرد دیوانه ای زنا کرد در اصل عاقل بوده و خود را به دیوانگی زده است . پس اگرمحصن بود حد می خورد . و اما اشکالات استناد به این روایت :
الف- سند این حدیث ضعیف بوده و غیر قابل استناد است ، پس از درجه اعتبار ساقط است .
ب- دلیل داخل روایت ناتمام است زیرا شهوت امر غریزی است و فرقی بین عاقل و دیوانه در این امر نیست یه عبارت دیگر عاقل و دیوانه هر دو هنگام گرسنگی میل به غذا دارند زیرا این امری غریزی است ،پس نمی توان گفت فقط عاقل در هنگام گرسنگی میل به غذا دارد همین طور شهوت که وقتی از یک اندازه ای گذشت باید دفع شود و فرقی بین عاقل و دیوانه نیست و علاوه بر آن در روایت آمده است که مرد چون وارد می کند اگر با عقل و اختیار این کار را نکند از کار خود لذت نمی برد ، حال ما سوال می کنیم اگر در ماه رمضان شخصی را مجبور کنیم که غذای لذیذی بخورد آیا از خودن آن لذت جسمی نمی برد ؟ اگر بگوییم نه که حرف گزافی زده ایم . یا در مورد زنا اگر شخصی را مجبور به زنا با زنی بکنیم آیا در اثر غلیا ن شهوت که امری غریزی است از این کار لذت نمی برد ؟ پس با این توضیحات می توانیم بگوییم که دیوانه هم می تواند زنا کند و چون از دیوانه رفع تکلیف شده است فقط او را تأدیب می کنیم نه اینکه صد ضربه شلاق بزنیم یا در صورت احصان رجم کنیم چون حد با شبهه دفع می گردد.
ج- این حدیث با حدیث « لاحد علی مجنون حتی یفیق ....»[22] تعارض درد علاوه بر اینکه علمای زیادی به آن عمل نکرده اند. (رجوع شود به غنیة و سرائر و مبسوط و خلاف. )
14- فی صحیح یزید الکناسی « سألت أبا جعفر(ع) عن إمرأة تزوجت فی عدتها ، قال: إن کانت تزوجت فی عدة طلاق لزوجها علیها الرجة فان علیها الرجم ، وان کانت تزوجت فی عدة لیس لزوجها علیها الرجعة فان علیها حدا لزانی غیر المحصن »[23] یعنی ( یزید کناسی از امام باقر(ع) سوال کرد که اگر در عده طلاق ازدواج کرد با او چه می کنند ؟ امام جواب داد اگر در عده طلاق رجعی باشد او را رجم می کنند و اگر در عده طلاق غیر رجعی باشد حد زانی غیر محصن را به او می زنند.
 یزید الکناسی جزء رجال ممدوح است که روایاتش پذیرفته می شود[24] . ولی یک اشکال وجود داردو آن این است که این شخص از یاران امام صادق (ع) بوده است . ولی این روایت از امام باقر (ع) نقل شده است ، پس احتمال دارد که حدیث مرسل باشد و نتوان به آن استناد کرد . حال ممکن است برخی بگویند که احتمال دارد یزید الکناسی از دو امام روایت نقل کرده باشد ولی از امام صادق (ع) روایات بیشتری نقل کرده باشد که این سخن درستی است . علاوه بر آنکه این حدیث در وسائل از امام صادق (ع) نقل شده است ولی ما در جواب می گوییم آنچه که در رفع حد کفایت می کند وجود شبهه است ، پس با آمدن شبهه که این حدیث مرسل است این حدیث در مورد مستند قرار گرفتن برای اجرای حد ساقط می گردد علاوه برآنکه این روایت مجمل است یعنی فرقی بین زنی که جاهل به حکم است و زنی که عالم به حکم است نگذاشته است در ثانی سوال کنند از مطلق زن که در عده است سوال می کند ولی امام (ع) زنی را که در عده طلاق است را مورد بحث قرار می دهد ولی در مورد زنی که در عده وفات ازدواج می کند چیزی نمی گوید .
15- اطلاق الموثق «عن رجل کانت له امرأة فطلقها أو ماتت فزنی فقال: علیه الرجم و عن امرأة کان لها زوج فطلقها فزنت علیها الرجم ، قال: نعم .[25] یعنی (در مورد مردی که همسرش را طلاق داده یااینکه مرده است و زنا می کند چه باید کرد؟ امام فرمود رجم می شود.وهمچنین در مورد زنی که شوهر داشته ولی او را طلاق داده است یا اینکه مرده است و زنا می کند رجم باید کرد؟امام فرمود بله ولی این حدیث چون که از طرف یکی از اهل سنت آمده است و حکم آن بیشتر با اهل تسنن مطابقت دارد قابل عمل کردن نیست علاوه بر اینکه با احادیث دیگر تعارض دارد همچنین به خاطر اینکه در بعضی از موارد ذکر شده در حدیث شرائط احصان ثابت نمی شود، نمی تواند مورد استناد قرار گیرد زیرا مردی که زنش مرده یا اینکه همسرش راطلاق بائن داده یا اینکه طلاق آنها خلع بوده است شرائط احصان را ندارد یا زنی که همسرش او را طلاق بائن داده یا اینکه همسرش فوت کرده است شرائط احصان را ندارد پس به هیچ وجه این حدیث قابل استناد نیست . نه به عنوان دلیل و نه به عنوان موید.
16- صحیح فضیل عن الصادق (ع) :« من أقرعلی نفسه عند الامام بحق حد من الحدود لله تعالی مرة واحدة حرّاً کان أو عبدا حرّة کانت أو أمة فعلی الامام أن یقیم الحد علی الذی أقر به علی نفسه کائنا من کان إلا المحصن فإنه لا یرجم حتی یشهد علیه أربع شهود.»[26] یعنی (امام صادق(ع) فرمود کسی که اقرار کند علیه خودش نزد امام حق به حدی از حدود الهی یک مرتبه چه آزاد باشد چه کنیز پس برامام است که حد را بر او جاری کند جز اینکه اقرار به زنای محصنه باشد که در این صورت حد ثابت نمی شود مگر اینکه چهار نفر شهادت دهند که حد رجم ثابت شود .)
 این حدیث از نظر سندی خوب است و از نظر محتوا و معنا هم با نظریه مطرح شده در این تحقیق سازگاری دارد این نظر که اثبات حد رجم با اقرار را کلا رد می کند و می فرماید که احتیاج به چهار شاهد عادل دارد که با توجه به مباحث بعدی ثابت می شد که وجود چهار شاهد عادل غیر ممکن عقلی نیست ولی غیر ممکن عرفی و اجتنماعی است . یعنی آنرا در خارج به سادگی نمی توان اثبات کرد.
17- خبر ابی العباس عن ابی عبدالله (علیه السلام ) قال: رجم رسول الله (صلی الله علیه و الی و سلم ) و لم یجلد و ذکروا  ان علیا (علیه السلام ) رجم با لکوفه و جلد فانکر ذلک أبو عبدالله (علیه السلام ) و قال: ما نعرف هذا الی لم یحد رجلا حدین :رجم و ضرب فی ذنب واحد.[27] یعنی ( ابی عبدالله فرمود:رجم کرد رسول خدا (ص) و شلاق نزد در این هنگام ذکر شد که علی (ع) در کوفه رجم کرد و شلاق هم زد به یک زنا کار ، پس اباعبدالله آنرا انکار کرد و فرمود :من نمی شناسم که یک مردی دو حد بخورد ، رجم و ضرب در یک گناه .
الف – این حدیث از نظر سندی ضعیف است و اشکال دارد و برای اثبات رجم نمی توان به آن استناد کرد.
ب- نهایت استفاده ای که از این حدیث کرد استفاده از آن به عنوان معارض با بعضی احادیث از جمله حدیث شماره 14 است که در آن دو حد برای یک  گناه اثبات شده بود و لی در این روایت این گونه عمل کردن نفی و انکار شده است .
 18 فی خبر زرارة « المحصن یجلد مائة و یرجم و لم یحصن یجلد مائة ولا ینفی ».[28] یعنی ( محصن صد ضربه شلاق می خورد و رجم می گردد و کسی که محصن نیست صد ضربه شلاق می خورد و نفی بلد نمی شود. )
الف- این حدیث از نظر سندی اشکال داشته و چون سند آن ضعیف است غیر قابل استناد است .
ب- این روایت به علت تعارض با روایات دیگر غیر قابل استناد است و در کل از درجه اعتبار ساقط.
19- قضی (علیه السلام ) فی امرأة زنت فحُملت فقتلت ولدها سراً فأمر بها فجلدها مائة جلدة ثمّ رجمت و کان اول من رجمها .[29]
 الف – ظاهرا این حدیث از نظر سندی اشکال داشته و ضعیف و غیر قابل استناد است .
ب- در این روایت آمده است که معصوم اینگونه قضاوت کرد و در واقع می رساند که در موردی خاص  حضرت اینگونه عمل نمود و این فرق می کند با جایی که بگوییم امام حکم موضوعی را اینگونه بیان کرد زیرا ممکن است عمل معصوم با توجه به شرائط خاصی باشد و حضرت در صدد بیان حکم نباشد. و عمل معصوم برای ما حجت نمی باشد، مخصوصا در اینگونه امور که با جان مردم سر و کار دارد.
 ج- این روایت با روایتی که می فرماید دو حد بر یک گناه جاری نمی شود تعارض دارد (روایت شماره 15).
 د – این روایت مجمل است زیرا بیان نمی کند که هر کدام از این دو حد برای چه گناهی است : آیا شلاق برای زنا و سنگسار برای قتل فرزند است یا بالعکس یااینکه قتل قرزند بعد از به دنیا آمدن او بوده یا قبل از تولد اوست چون هر کدام حکم جداگانه ای دارد که نه سنگسار است و نه شلاق علاوه بر آنکه نفرموده است زنا محصنه بوده یا غیر محصنه یا اینکه زنا با اقرار ثابت شده است یا با شهادت شهود و اگر با شهادت شهود بوده است آیا شهود به عمد تا آن موقع صبر کرده بودند یا سهوا بوده و یا اینکه مشکلی وجود داشته است و یا اینکه چگونه با خبر شدند که این زن فرزندش را کشته آیا آن هم با اقرار بوده یا با شهادت شهود و سوالات دیگر و این روایت اجمال فراوانی دارد . با توجه به این اشکالات این روایت هم قابل استناد نمی باشد .
20- خبر عبدالله بن طلحة عن الصادق (علیه السلام ) : « إذا زنی االشیخ و العجوز جلد ثم رجما عقوبة لهما، و إذا زنی النصف من الرجال رجم و لم یجلد إذا کان قدا حصن ، و اذا زنی الشاب الحدث السن جلد و نفی سنة من مصرة»[30]یعنی ( هنگامی که پیر مرد و پیر زن زنا می کنند ، شلاق می خورند سپس رجم می شوند و هنگامی که مرد میانسال زنا کند و محصن باشد رجم می شود و هنگامی که جوان کم سن زنا کند شلاق می خورد و یکسال از شهرش تبعید می گردد.)
الف- این حدیث از نظر سندی ضعیف و غیر قابل استناد است . بنا براین از درجه اعتبار ساقط است.
ب- از حدیث 17 تا حدیث 20 هرکدام در گوشه ای با یکدیگر تعارض دارند و علاوه بر ضعف سند از این نظر مشکل ساز می باشند و شاید امام (ع) عمدا جوابهای گوناگونی می داده است تا این تعارضا ت به وجود بیاید چون درآن زمان حکومت هم دست امام (ع) نبوده ، بنابراین با این کار و به وجود آمدن تعارض و با توجه به اصل « برداشته شدن حدود با وجود شبهات » حد ساقط می شده است .
 21 خبر السکونی « أن محمد بن ابی بکر کتب الی امیر المومین (علیه السلام ) ساله عن الرجل یزنی بالمرأة الیهودیة و النصرانیة فکتب الیه ان کان محصنا فارجوه و ان کان بکراً فا جده مائة ثم أنفه و اما الیهودیة فابعث بها الی اهل ملتها فیقصوا ما احبوا و لم یذکر لهما ثالثا ».[31]
این حدیث ضعیف است و غیر قابل استناد علاوه بر اینکه سکونی سنی و قاضی اهل سنت است و رجم میان اهل سنت اعتبار دارد. بنابراین نمی توان به روایاتی که در آن اهل تسنن باشند اگر چه موثق باشند استناد کرد و فقط روایات با راویان شیعه مورد قبول است البته اگر اشکال دیگری نداشته باشد .
ب- اشکال دیگراین روایت مکتوبه بودن آن است زیرا مکتوبه در فقه برای اثبات احکام برای موضوعات مخصوصا این موضوع که با وجود شبهه ای رفع می شود هیچ اعتباری ندارد .
ج- ظاهرا سومین دلیل بر غیر قابل استناد بودن این حدیث معلوم نکردن تکلیف زن نصرانیه است که حاکم اسلام تکلیفش را مشخص می کند و نه رجوع داده می شود قضات نصرانی علاوه بر اینکه با کمی تامل اجمالات زیادی در حدیث و سوال وجواب وجود دارد زیرا نه به نوع اثبات زنا اشاره شده است و نه به  خصوصیات زانی و زانیه که آیا جوان بوده اند یا شیخ  یا میانسال ؟ آیا هر دو به اختیار این کار را کرده اند یا یکی مجبور بوده است ؟و سوالات دیگر و اینکه سکونی چگونه از امیر المومین حدیث نقل کرده است ا(البته این مورد باید مورد بررسی دقیق تری قرار گیرد .)
22- فی النبوی « االبکر با لبکر جلد مائة و تغریب عام، و التیب باتیب جلد مائة ثم الرجم»[32]       
   یعنی ( مرد جوان که ازدواج نکرده است اگر با زن جوان که ازدواج نکرده است زنا کند صد شلاق می خورد و یک سال تبعید می شود و زن و مردی که ازدواج کرده اند اگر زنا کنند صد ضربه شلاق می خورند و رجم می شوند.)
الف – این حدیث از نظر سندی ضعیف است و چون در سنن بیهقی ذکر شده هیچ اعتباری حتی به عنوان موید برای اثبات حکم رجم ندارد . چه رسد به اینکه آنرا به عنوان دلیل استفاده کنیم .
ب- این حدیث  در نهایت اجمال است و هیچ توضیحی در مورد شرائط وقوع زنا را ذکر نکرده است مثل اینکه آیا زن و مردی که ازدواج کرده اند و زنا می کنند شرائط احصان را دارد یا خیر؟یااینکه آیا بااختیار زنا کرده اند یا با اکراه و اینکه ایا تبعید برای زن و مردی که ازدواج کرده اند در هر شهری که باشند صورت می گیرد یا اینکه بعضی شهرها (مثل شهرهای مرزی که هم مرز با کفار است ) اجرا نمی شود ؟ یا اینکه آیا هر زن و مردی که ازدواج نکرده اند صد ضربه شلاق می خورند یا فقط زن و مرد جوان که ازدواج نکرده اند شلاق می خورند و شیخ و شیخه شامل این حکم نمی شوند و سوالات دیگر که هیچ کدام مور اشاره قراد نگرقته اند پس به خاطر این اجمال این حدیث قابل اعتنا نمی باشد .
ج- این حدیث با روایات دیگر که احکام دیگری را برای زنا کار چه محصن و چه غیر محصن ذکر کرده است تعارض دارد و به خاطر همین تعارض نیز از درجه اعتبار ساقط و غیر قابل استناد است.
 23- حدیثی که به صورت مرسل در کافی و به صورت خبر در تهذیب از« زرارة» نقل شده است : قال الباقر(ع) : « المحصن یرجم و الذی املک و لم یدخل بها فجلد مائة و نفی سنه »[33] یعنی( محصن سنگسار می گردد و کسی که بر فرجی مالکیت دارد ولی به آن دخول نکرده است صد ضربه شلاق خورد ، و یکسال تبعید می گردد). این حدیث ار هر دو جایی که ذکر شده چه کافی که  به صورت مرسل آمده و چه تهذیب که به صورت خبر و سند ضعیف آمده است به خاطر سند صحیح نداشتن قابل قبول نمی باشد و آنرا باید به کناری نهاد.
24- المرسل عن النبی( صلی الله علیه و اله وسلم ) « انه رجم امراة فحفر لها الی الثندوة» . [34] یعنی ( پیامبر رجم کرد زنی را پس حفر کرد برای آن زن گودالی تا سینه اش ).
25-«ما روی من دفن سراحة الی ضکیها او ثدییها »[35]  
   26- خبر ابی مریم عن الباقر(علیه السلام ) « ان اتت امراة الی امیر المومنین (علیه السلام )- الی ان قال – فحفر لها حفیرة فی  الرحبة و خاط علیها ثوبا جدید او ادخلها الحفرة الی الحقودون موضع الثدیین الحدیث[36] یعنی ( امام باقر (ع)فرمود : زنی رانزد امیر المومنین (ع) آوردند که زنا کرده بود- تا آنجا که فرمود- پس حفر کرد برای آن زن گودالی در رحبة ولباس جدیدی برای او دوخت و او را وارد آن گودال کرد تا زیر پستانهایش.
27 المرسل عن النبی ( صلی الله علیه و اله و سلم ) «انه حفر للعامریة الی الصدر».[37] یعنی( پیامبر برای زن عامریه گودالی کند.) و اما بررسی هر چهار حدیث و بیان اشکالات آنها :
الف هر چهار حدیث ار نظر سندی اشکال دارند به ان صورت که حدیث 24و 27 هر دو مرسل هستند و علاوه برآن در سنن بیهقی که از علماء اهل سنت است آمده و قابل قبول نمی باشد و احادیث 25و26 هر دو از نظر سند ضعیف و غیر قابل اعتنا می باشد و نمی توان آنها را دلیل بر رجم و علاوه بر آن رجم همراه با قراردادن مرجوم در گودال اورد پس هر چهار حدیث راباید به کناری نهد و حتی به عنوان موید هم استفاده نکرد زیرا اجرای حد احتیاج به دلیل متقن دارد و لا غیر و هیچ حدیث ضعیف و مرسل و مجهولی قابل استناد نیست و همانطور که گفتیم در مورد حد رجم که با جان مردم سر و کار دارد حتی هیچ حدیث موثقی قابل استاد نیست و فقط حدیث صحیح است که تمام راویان آن شیعه و عادل و با بقیه شرائط یک راوی مورد قبول قابل اعتنا است .
ب- هر چهار حدیث بیانگر عمل معصوم است نه قول معصوم (ع) پس اگر چشمان خود را بر سندیت داشتن احادیث ببندیم باز هم چون بیانگر عمل معصوم است نه قول معصوم پس برای اجرای حد حجت  نمی تواند باشد .
28- المرسل « عن المرجوم یفر ؟ قال: ان کان اقر علی نفسه فلا یرد ، و ان کان شهد علیه الشهود یرد.[38]
این حدیث هم مرسل و غیر قابل استناد است و کنار نهاده می شود.
29- خبر ابی بصیر :« قال لابی عبدالله (علیه السلام ) : ان المرجوم من الحفیرة فیطلب؟ قال:لا، ولایعرض له ان کان اصابه حجر واحد لم یطلب، فان هرب قبل ان الحجارة رد حتی یصیبه الم العذاب.»[39] یعنی (از امام صادق پرسیده شد: اگر مرجوم فرار کرد برگردانده می شود ؟فرمود : نه،و تعرضی به او نمیشود اگر سنگی به او خورده باشد، پس اگر فرار کرد قبل از اینکه به او سنگی بخورد برگردانده می شود  تا اینکه به او سنگی بخورد تا درد عذاب رابچشد.)
 الف این حدیث از نظر سندی ضعیف و برای اثبات حد زنا مناسب نمی باشد .
 ب- از اینکه در این حدیث بین اثبات حد با اقرار و اثبات حد با شهود یا بینه فرقی نگذاشته است می توان این احتمال را داد که امام (ع) در مقام این بوده  است که موانعی را برای اجرای حد بگذارد و تاآنجا که امکان داشته این کار را انجام داده است ( البته این احتمال است ولی در هر صورت این حدیث به علت ضعف سند غیر قابل استناداست  و برای اثبات حد رجم غیر قابل قبول .)
 30-خبر حسین بن خالد:« قال لابی احسن (ع) اخبرنی عن المحصن اذ هو هرب من الحفیرة هل یرد حتی یقام علیه الحد: فقال: یرد و لا یرد . قال: و کیف ذاک؟فقال: اذا کان المقر علی نفسه ثم هرب من الحقیرة بعد ما یصیبه شیء من الحجارة لم یرد ، و ان کان انما قامت علیه البینة و هو مجحد ثم هرب رد و هو صاغر حتی یقام علیه الحد ، و ذالک ان ماعز بن مالک اقر عند رسول الله (ص) بالزنا فامر به ان یرجم فهرب من الحفیرة فرماه الزبیر بن العوام ساق بعیر فعقله فسقط، فلحقه الناس فقتلوه ، فاخبروا رسول الله (صلی الله علیه و اله و سلم )بذلک فقال: فهلا ترکتموه اذا هو هرب یذهب ، فانما هو الذی اقر علی نفسه ، قال: و قال لهم : اما لو کان علی (ع) حاضرا معکم اما ضللتم ، قال: و وداه رسوا الله (صلی الله علیه و اله و سلم ) من بیت المال المسلمین ».[40]
یعنی (از ابی الحسن (علیه السلام ) پرسیدند :اگر کسی که زنا محصنه انجام داده فرار کند آیا باید او را بازگرداند ؟ فرمود : برگردانده می شود و برگردانده نمی شود . سوال کننده پرسید: چگونه؟فرمود: اگر حد با اقرار ثابت شده باشد و پس از اینکه سنگی به او اصابت کرد فرار کرد برگردانده نمی شود و اگر حد با شهادت شهود ثابت شده باشد و پس از آن مرجوم شهود را انکار کرده باشد و از گودال فرار کند او را در حالی که تحقیرش می کنند، برگردانده و حد را بر او جاری می کنند . و ماعز نزد رسول الله (صای الله علیه و اله )اقرارکرد به زنا، پس رسول الله (ص) امر به رجم کرد و ماعز در هنگام اجرای حد از گودال فرار کرد پس زبیر بن عوام او را بااستخوان شتری هدف قرار داد که موجب شد ماعز روی زمین بیفتد. و مردم برسند و او را بکشند و هنگامی که این ماجرا را برای پیامبر تعریف کردند، آن حضرت فرمود :چرا او را ترک نکردید هنگامی که فرار میکند برود؟ پس همانا او ضد خودش اقرار کرد ه بود . حضرت ادامه داد : اما اگر علی (علیه السلام ) همراه شما حاضر بود شما گمراه نمی شدید .ابی الحسن (ع)در ادامه فرمود: پیامبر دیه او را از بیت المال پرداخت کرد. )
الف – این حدیث از نظر سندی ضعیف و غیر قابل استناد و غیر قابل قبول است.
 ب- ما در مورد واقعه ماعز و رجم او قبلا و درحدیث شماره یک توضیح کامل دادیم و اینکه آن واقعه سراپا اشکال و پر از تناقض بود که به ذهن میرسید اگر هم رجمی صورت گرفه باشد بدون اذن پیامبر و بنا  بر بی اطلاعی مسلمین از حکم اصلی بوده که طی این بی اطلاعی طبق دین یهود  با ماعز برخورد کرده اند پس نمی توان این واقعه را به عنوان دلیل برای امکان وجود رجم در اسلام آورد. و این سوال به ذهن می رسد که آیا حدیث صحیحی وجود نداشته است  که اینقدر احادیث ضعیف ، مرسل و غیر قابل قبول را برای اثبات حد زنا آورده اند که دلایلی بی ربط است .
31-الخبر«الزانی یجلد فیهرب بعد ان اصابه الحدّ أیجب علیه أن یخلی عنه و لا یرد کما یجب للمحصن اذا رجم ؟ قال:لا ولکن یرد حتی یضرب الحد کاملا ، قلت :فما فرق بینه و بین المحصن و هو حد من حدود الله تعلی ؟قال: المحصن هرب من القل و لم یهرب الا الی التوبه ، لانه عاین الموت بعینه ، و هذا انما یجاد فلابدّان یوفی الحد، لانه لا یقتل ».[41]یعنی ( پرسیدند از امام که : اگر زانی شلاق می خورد و در همین حال فرار کند آیا بر گرداند می شود یا اینکه همانطور که محصن اگر از رجم فرار کرد برگرداند نمی شود این زانی هم برگردانده نمیشود ؟ امام فرمود :نه در این صورت برگردانده می شود تا شلاقش را بخورد . سوال کننده پرسید : فرق بین این زانی و محصن چیست در حالی که این شلاق هم حدی از حدودالله است ؟ امام فرمود : محصن از کشته شدن فرار میکند و فرار نمیکند مگر برای توبه (حتما از کارش توبه کرده است که فرار می کند ) چون او مرگ را با چشمان خود دیده است ، ولی این زانی فقط شلاق می خورد پس ناچاریم اورا برای اجرای حد برگردانیم ، زیرا او در اثر خوردن شلاق نمی میرد .
الف – سند این حدیث ضعیف و غیر قابل استناد است فلذا از درجه اعتبار ساقط است .
ب-اگر از جهتی دیگر به این روایت بنگریم نکات جالبی از آن به دست می آید مثل اینکه : امام (ع) فرقی بین محصنی که زنای او با اقرار ثابت شده است و محصنی که زنای او با شهادت ثابت شده است نگذاشته است و یااینکه فرقی بین مرجومی که به او سنگی اصابت کرده است و مرجومی که سنگی به او نخورده نگذاشته است ویا اینکه فرار کردن محصن را به منزله توبه قرار داده است که احتمالا می توان نتیجه گرفت که کسی هم که برای پاک شدن از گناه اقرارکند توبه کرده است و موارد دیگر . پس در مجموع این حدیث هم دلالتی بر رجم محصن و محصنه ندارد . و باید دنبال دلیل دیگری بگردیم .
32- خبر زرارةعن ابی عبدالله (علیه السلام ) :« أذا قامت علیه البینه کان اول من یرجمه البینة ثم الامام ثم الناس » [42] یعنی ( هنگامی که علیه مرجوم بینه إقامة می شود اول کسی که رجم می کند شهود هستند سپس امام سپس مردم ) این حدیث ضعیف است و نمی توان با آن چیزی را ثابت یا تایید نمود به هیچ عنوان .
33- فعل امیر المومنین (علیه السلام ) : فانه نای عند ارادة قیام الحد الرجل المقر بما یوجبه :« یا معشر المسلمین أخرجوا لیقام علی هذا الحد ،ولایعرفن أحدکم صاحبه . » [43] یعنی ( امیر المومنین (ع) هنگامی که اراده کرد حدی را بر مردی جاری کند ندا کرد : ای گروه مسلمانان خارج شوید تا این حد جاری گجردد در حالی که هیچکدام از شما همراه خود رانمی شناسد ،چهره خود را بپوشانید ).
34- خبر میثم عن امیر المومنین (ع):«ایها الناس ان الله عهد الی بینه عهداً عهده محمد (ص) الیّ بانه لا یعیم الحد من الله علیه حد .[44]یعنی ( امیر المومنین فرمود : ای مردم همانا خدا عهد کرد باپیامبر محمد (ص) که کسی که حد بر او است حدی را جاری نکند .)
35 مرسل ابن ابی عمیر : «من فعل مثل فعل فلایرجمه و لینصرف».[45]
36 خبر اصبغ « شدت الله رجلا منکم لله علیه مثل هذل الحق ان باخذلله به فانه لا یخذلله عزوجل بحق من یطلبه الله بمثله ».[46] یعنی (سخت می گیرد خدا بر مردی که بر خود او مثل این حد باشد و حدی بر او جاری نشده باشد و بخواهد بر دیگری حدی را جاری کند.)
هممگی این احادیث ضعیف بوده و غیر قابل استناد هستند علاوه بر آنکه حدیث 32 فعل امام را نشان می دهد که برای ما نمی تواند حجت باشد و نکته دیگر دروغ بودن این واقعه است که در شرح حدیث بعدی به آن می پردازیم  که حتی آن روایتی که به اصطلاح به عنوان حدیث صحیح آمده است هم دروغ است .
38 – فی الحدیث :«ـ أنه لما نادی امیر المومنین (علیه السلام ) بذلک تفرق الناس و لم یتق غیره و غیر الحسن(علیه السلام ) و الحسین (علیه السلام )». [47] یعنی ( هنگامی که ندا  داد امیر المومنین (علیه السلام ) به این کار –که هر کسی که بر او حدی است نباید حد جاری کند – همه مردم متفرق شدند،  جز امیر المومنین و حسن و حسین علیهم السلام .) و اما اصل ماجرا : راوی می گوید : زنی را می خواستند رجم کنند ( البته بعد از اینکه حد ثابت شد که آن خود داستان دیگری دارد . ) حضرت علی (ع) فرمود چهره خود را پوشانده و برای اجرای حکم بیایید . که مردم آمدند حضرت فرمود: هر کس حدی بر گردنش می باشد حق رجم کردن ندارد و باید برگردد بنا بر این همه مردم برگشتند وجز سه نفر کس دیگری نماند که عبارت بودند از امیر المومنین وحسن و حسین که هر کدام سنگی به آن زن زندند و زن مرد . و حد بر آن زن جاری گردید .
 حال چند سوال مطرح می شود . آن این است که : این راوی آیا راست می گوید یا دروغ . اگر دروغ بگوید که حدیث او مورد قبول نیست و نمی توان آن را قبول کرد چه رسد به ایکه بگوییم سند حدیث صحیح است . ولی اگر این ماجرا راست باشد باز معلوم می شود راوی حدیث  نیز خود جزء کسانی بوده است که باید حد بر او جاری می شده است و کسی که مستحق حد باشد پس گناه کبیره  کرده است. و کسی که گناه کبیره ای کرده است، از عدالت ساقط است و کسی که از عدالت ساقط است، حدیث او قبول نیست. مخصوصا برای امر مهمی که برای اثبات حد است. و مخصوصا برای چنین حدی که با جان مردم سر و کار دارد. و مخصوصا برای امری که با شبه ای دفع می شود. که همان اجرای حد است . و اما سوالی که به ذهن خطور می کند این است که: این شخص که دارد برمی گردد چگونه می تواند ببیند که سه نفر چگونه زدند ؟ و چگونه می تواند بفهمد که آن سه نفر امیر المومنین و امام حسن و امام حسین هستند در صورتی که صورت همه  مردم پوشیده بود ؟ سوال دیگر اینکه : آیا در زمان حکومت امیر المومنین همه فاسد بودند یا فاسق بودند جز امیر المومنین و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام )  به طوری که در یک ماجرای اجرای حد همگی حاضران بر گشتند یا اینکه این همه فساد در جامعه ای که علی (ع) حاکم آن است گسترش داشت و آن حضرت هیچ کاری برای حفظ ارزشهای اسلام نکرده بود؟ آیا شام در آن زمان که زیر نظر معاویه اداره می شد این همه حاوی فساد بود که کوفه که مادر همه شهرهای اسلامی و مرکز تشیع بود این همه فاسد داشته باشد ؟ چرا ما به راحتی حضرت علی را زیر سوال می بریم ؟ و یا سوال کلی تر این که این همه واقعه رجم را در قضاوتهای امیر المومنین (ع) و پیامبر می بینیم، که گاه به ذهن خطور می کند آیا جامعه اسلامی این همه زنا کار داشته است ؟ واقعا داستان سرائی و آن را به عنوان حدیث در آوردن چه فایده ای برای شیعه دارد؟ آنچه که در ذهن خطور می کند این است که بسیاری از این احادیث ساخته و پرداخته دشمنان پیامبر و حضرت علی است. که این دو بزرگوار را تضعیف کنند. ( والله العالم )
 38 – خبر کرد ویة عن الصادق (علیه السلام ) : « المرجوم و المرجومة یغتسلان و یحنطان و یلبسان الکفن قبل ذلک و یصلی علیهما ، و المقتص منه بمنزله ذلک یغتسل و یحنط . یلبس الکفن و یصلی علیه».[48] یعنی(مرجوم و مرجومه قبل از رجم غسل می کنند و حنوط می کنند و کفن می پوشند و بر آنها نماز خوانده می شود و این امور به منزله غسل و حنوط و پوشیدن کفن و خواندن نماز میت بر اوست . )
39 -خبر محمد بن مسلم« ان الرجم الضرب لا یصیبان الوجه». [49] یعنی (رجم و شلاق نباید به صورت کسی که حد می خورد اصابت کند. )
 این حدیث از نظر سندی ضعیف و غیر قابل استناد است .
40- خبر عمر بن یزید عن الصادق (عیه السلام ) : « لا یرجم الغائب عن اهله ، و لا المملّک الذی لم بین باهله ، و لا صاحب المتعه ، قلت : ففی ای حد سفر لایکون محصنا ؟ قال: إذا قصرو افطر»[50].یعنی ( کسی که از اهل و عیالش دور است رجم نمی شود و مملوکی که دور از اهلش باشد و کسی که صیغه  موقت کرده است رجم نمی شود ، سائل می گوید : در چه حدی زنا کار محصن نیست ؟ فرمود: هنگامی که در سفر نماز او شکسته باشد و روزه اش را افطار کند .( بیش از چهار فرسخ از محل سکونتش دور باشد . ) به این صورت که بگوییم مفهوم این حدیث وجود رجم در اسلام در مواردی را می رساند . این حدیث ضعیف است بنابراین ازآن نمی توان برای اثبات حد زنا استفاده کرد .
41- مرفوعه محممد بن الحسین «ـاحد فی اسفر الذی ان زنی لم یرجم اذا کان محصنا اذا قصّرو       أ فطر ».[51]یعنی ( هنگانی که شخص در مسافرتی باشد که نماز شکسته و روزه افطار میشود و زنا می کند رجم نمی شود . ) برای اثبات وجود حد رجم باید از این حدیث مفهوم گیری کرد. ولی این حدیث مرفوعه و غیر قابل استناد است .
42- المو ثق کالصحیح « قال فی رجل فجر بامراة فشهد علیه ثلاثة رجال و امراتان وجب علیه الرجم » .[52]  یعنی ( هنگامی که مردی با زنی زنا کرد و سه شاهد مرد و دو شاهد زن علیه دو شهادت دادند آن مرد زنا کار رجم می شود . )
 این حدیث از نظر سند خوب است ولی با حدیث صحیح دیگری تعارض دارد که می فرماید : « إذا شهد ثلاثة رجال و امراتان لم یجز فی الرجم.» [53] یعنی ( هنگامی که شهادت می دهند سه مرد و یک زن رجم جایز نمی باشد .) وچون شبهه به وجود می آید حد رجم ساقط می گردد. چون « إدرواء الحدود بالشبهات »
 43 – «عن عدة من اصحابنا عن سهل بن زیاد عن محمد بن الحسن البصری عن حمّاد بن عیسی عن شعیب العقر قونی عن ابی بصیر عن ابی عبدالله (علیه السلام ) قال: حد الرجم فی الزنا ن یشهد اربعة أنّهم رأوه یدخل و یخرج ».[54] این روایت علاوه بر اینکه مرسل است در سلسله سند خود سهل بن زیاد را آ ورده است که نزد برخی علماء ضعیف است و به احادیثش اعتنا ئی نمی شود پس این روایت هم غیر قابل استناد است.
44 عن ابی علی الا شعری عن محمد بن حسان عن محمد بن علی عن ابی جمیل عن ابن دبیس الکوفی عن عمرو بن قیس قال: قال ابو عبدالله ( علیه السلام ) : یا عمرو بن قیس أشعرت أن الله أرسل رسلًا و أنرل علیه کتابا إلی أن قال: إن الله حدّ أن لاینکح النکاح ألا من حلّه و من فعل غیر ذلک إن کان عزبًا حدّ و إن کان محصنا رجم للمجاوزته الحد.»[55] در سند این روایت محمد بن حسان الرازی آمده است که در مورد ثقة و غیرثقة بودن او اختلاق است و از راویان ضعیف نیز بسیار زیاد حدیث نقل کرده است بنابر این این حدیث و جاهت ندارد.
45- عن محمد بن احمد بن یحیی عم احمد الحسن بن علی فضال عن عمرو بن سعید عن مصدق بن صدقةعن عمار بن موسی الساباطی عن ابی عبدالله (ع) عن رجل کانت له إمرأة فطلقها او ماتت فزنی قال: علیه الرجم . و عن إمراة کان لها زوج فطلقها او مات ثم زنت علیها الرجم ؟ فال: نعم» .[56]
الف- در سند این حدیث محمد بن احمد بن یحیی آمده است که اگر چه خودش ثقه است ولی از افراد ضعیف حدیث نقل میکند و بر مراسیل اعتماد می کند و احمد بن الحسن بن علی بن فضال اگر چه او را ثقه دانسته اند ولی فطحی مذهب بوده است پس وجود این دو راوی در سند حدیث پذیرش روایت مذکور را برای  اثبات حکم حد رجم در اسلام سخت می کند .
ب- اگر از سند حدیث چشم پوشی کنیم ولی از تعارض آن با احادیث دیگر نمی توان چشم پوشی کرد و همین طور اجمالی که دارد که بین طلاق رجعی و بائن تفاوتی قائل نشده است و یاحتی در صورت مرگ زن یا شوهر بازهم طرف مقابل که زنا می کند را محصن یا محصنه می داند حال اینکه مخالف تعریف احصان است، پس این حدیث هیچ دلالتی بر حد رجم ندارد.
46-عن یونس عن الحبلی قال: سالت عبدالله (علیه السلام )عن رجل وقع مکاتبته ، قال: ان کانت ادّت الربع جلد و ان کانت محصنا رجم و ان لم تکن ادّت شیا فلیس علیه شیء.»[57]
کسی از علماء به ظاهر این حدیث عمل نکرده است مگر افراد نادری ؛[58] ظاهر این حدیث مخالف روش اکثر اصحاب است ضمن ایکه حدیث مذکور با احادیث دیگر تعارض داشته و نمی توان از آن برای اثبات حکم رجم استفاده کرد زیرا کنیزی که مقداری از آن آزاد شده . کنیز مبعض است و کسی که با او زنا کند به مقداری که کنیز آزاد شده حد انسان حرّ و مقداری که هنوز آزاد شده حد زنای با کنیز را می خورد (طبق برخی روایات ).
47- عن محمد بن احمد بن یحیی عن العباس عن صفوان عن رجل عن ابی بصیر و غیره عن عبدالله (ع)قال: قلت له : المرجوم یفرّ من الحفیرة فیطلب؟ قال:لا و لا یعرض له ان کان اصابه حجروا حد لم یطلب فان هرب قبل ان تصیبه الحجارة ردّ حتی یصیه الم العذاب »[59].
 در سند این حدیث محمد بن احمد بن یحیی آمده که شرح حال او قبلا ذکر شده است علاوه بر اینکه در حدیث «عن رجل»آمد که ناشناس و سند حدیث را مرسل می کند که در کل این حدیث از اعتبار خارج می شود .
48 –عن محمد بن یحیی عن احمد بن محمد عن ابن فضال عن صفوان عمن  رواه عن ابی عبد الله ( علیه السلام ) قال: اذا افر الزانی المحصن کان اول من یرجمه الامام ثم الناس ،فاذا قامت علیه البینة کان اول عن یرجمه البینة ثم الامام ثم الناس ».[60]در حدیث چون «عمن رواه»آمده است سند مقطوع گردیده و نمی توان به حدیث اعتنا کرد .
49- عن احمد عن علی بن الحکم عن علی بن ابی بصیر قال : ابو عردالله (علیه السلام ) : لا یجب الرجم حتی یشهد الشهود الربع انهم قد  راوه   یجامعها».[61]
در سند این روایت علی بن ابی حمزه بطائنی آمده است که واقفی و ضعیف المذهب بوده است و اگر هم روایات او را در مسائل دیگر قبول کنیم ولی در حدود چون با شبه ای رفع می گردد و همین ضعیف المذهب بودن علی بن ابی حمزه شبهه ای در صحت احادیث او به وجود می آورد پس حدیث او در این امور قبول نمی گردد اگر چه در بقیه امور هم در اینکه آیا احادیث علی بن ابی حمزة مورد قبول واقع میگردد و یا خیر محل بحث است ، و بین علماء رجال اختلاف است.
 50- محمد بن علیّ بن الحسین با سناده عن هشام بن سالم عن سلیمان بن خالد ، قال: قلت لابی عبدالله( ع) : فی القرآن رجم ؟ قال: نعم  . قلت: کیف؟ قال: الشیخ و الشیخة فارجموهما البتة فانهما قضیا الشهوة».[62] ما در مورد سند بحث نمی کنیم فقط یک سوال داریم وآن این است که اگر چنین آیه ای در قرآن وجود دارد نشانی سوره و شمارۀ آیۀ مورد نظر را بدهید و اگر بوده و حذف شده است حداقل  جائی که قبلا این آیه بوده است را نشان دهید تا بدانیم چنین آیه ای قبلا کجا بوده است و سخن دیگر اینکه حدیث اگر چه صحیح السند باشد باز هم «ظنی الصدور» است یعنی ما گمان می کنیم که امام چنین سخنی فرموده است ولی قرآن قطعی الصدور است پس چگونه می خواهیم با یک حدیث و یا چند حدیث بگوییم که آیه ای از قرآن حذف شده است حال اگر بگوییم بوده است و حذف شده یعنی نسخ شده و به واسطۀ نسخ حذف شده است امر دلالت می کند که الان ما حکمی به نام رجم در اسلام نداریم .
51- عبدالله بن جعفر فی( قرب السناد ) عن عبدالله بن الحسن عن جدّه علی بن جعفر عن أخیه (ع) قال:سألته عن رجا طلّق أو بانت امرأنه  ثم  زنی ما علیه ؟ قال: الرجم ».[63]
52-و بالاسناد قال : سألنه عن أمرأة طلقت فزنت بعد ما طلّقت هل علیها الرّجم ؟ قال: نعم.»[64]
 این دو حدیث چو ن در قرب السناد ذکر شده است و عبدالله بن جعفر در قرن سوم می زیسته و بعد از سال 290 هجری قمری فوت کرده است با زمان علی بن جعفر  فاصله زیادی داشته است و بیش از یک واسطه باید وجود داشته  باشد پس سند آن زیاد قابل اعتماد نمی باشد علاوه بر اینکه حدیث مجمل است یعنی زن و مرد محصن و غیر محصن را با هم ذکر کرده و طلاق بائن و غیر بائن را با حکم یکسانی معرفی کرده است علاوه بر اینکه با احادیث دیگر تعارض دارد.
[1]  . سنن بیهقی ، ج 8 ، ص 225
[2] .همان ، ج8 ، ص 226 و ص 227
[3] و 12سنن بیهقی – ج 8، ص 229
 
[5] ذکر صدره و ذیله فی الوسائل فی الباب 16 . از ابواب حد الزنا. حدیث 1-و قطعه ای از آن در باب 1،از ابواب مقدمات حدود ، حدیث 6
 
[6] .سنن بیهقی ،ج8، ص225
[7] . الفروع ، ج7 ، ص185 ،ح 6 و تفسیر علی بن ابراهیم ، ص451 ،( طبع الوزیری) .
[8] . الفقیه ، ج4 ، ص21 ،ح31.
[9] . رجال النجاشی ،ص178،چاپ موسسه النشر الاسلامی ، 1429ه .
[10] . الفروع . ج7 .ص188 ،ح2.
[11] . وسائل الشیعه ، ج18 ، ابواب مقدمات الحدود و احکامها العامه ، باب 31 ، ص343،ح5.
[12] . الفروع ، ج 7 ، ص177، ح 7.
[13] .المجالس والاخبار،ص65،حدیث3
[14] . الفروع،جلد7،ص184،حدیث 1.
[15] .الفروع ، جلد 7،ص184،حدیث 4.
[16] .قاموس الرجال،جلد 11 ص60
[17] . الرجا ابن داود القسم الاول،باب الکنی،ص214.
[18] .معجم الرجال الحدیث ،جلد 21،س47،انتشارات بیروت.
[19] .برای توضیح بیشتر رجوع کنید به وسائل جلد 18، کتاب القضاء.
[20] . وسائل ، باب 32، از ابواب حد الزنا ، حدیث 1،وفقیه ج4، ص32
[21] . وسائل ،باب 21، از ابواب حد الزنا ، حدیث 2.
[22] . وسائل ، باب 8 ، از ابواب مقدمات الحدود .
[23] . وسائل ، باب 27 از ابواب حد الزنا ، 3 ،عن ابی عبدالله (ع).
[24] . رجال طوسی 336/50
[25] . وسائل،27 از ابواب الحدود، حدیث 8.
[26] . وسائل ، باب 32 ، از ابواب مقدمات الحدود . حدیث 1
[27] . وسائل ، باب 1 ، ابواب حد الزنا، حدیث 5.
[28] .همان ، حدیث 7.
[29] .عمان ، حدیث 13.
[30] . وسائل ، باب 1 از ابواب حد الزنا ،حدیث 11.
[31] .وسائل، باب8، از ابواب حد الرنا،حدیث5.
[32] .سن بیهقی ، ج8، ص222
[33] .وسائل ، باب 1 ابواب حدالزنا، حدیث 6.
[34] .سنن بیهقی ، ج 8 ص 229 .
[35] .جواهر الکلام ، جاد 41، کتاب الحدود ،ص 347.
[36] .وسائل ، باب 16 از ابواب حد الزنا ف حدیث 5.
[37] .سنن ،بیهقی، ج 8 ص 229 (والحفر للمراةالغادیة).
[38] . وسائل ، باب 15، از ابواب حد الرنا ، حدیث 4.
[39] . همان ، حدیث 3.
[40] .وسائل ، باب 15 از ابواب حد الزنا ، حدیث 1
[41] . .سائل ، باب 35 ، ازابواب حدالزنا، حدیث 1.
[42] . در جواهر امده اسمت که چنین خبری از زراره یافت نشده است (ر. ک . جواهر ، ج41 ، 352.)
[43] . وسائل ، باب 31 از ابواب مقدمات حدود /ف حدیث 3 ( واقعا چرا ما برای اثبات حد رجم متوسل به هر واقعه دروغ که جاعلان حدیث به ان پرداخده اند شده ایم آیا آنقدر اثبات این حد واجب بوده است که به هر تخبه پاره ای متوسل می شویم !)
[44]،53و 54،وسائل باب 31 ، از بواب مقدمات حدود حدیث 2،3،1.
 
 
[47] .  وسائل ، باب 31 از ابواب مقدمات حدود ، حدیث 1.
[48] . وسائل ، باب 17 از ابواب غسل المیت ، حدیث 1.
[49] . وسائل ، باب 14 ، از ابواب حد الزنا،حدیث 6.
[50] .وسائل ، باب 4 ، از ابواب حد الرنا، حدیث 1.
[51] .وسائل،باب 4 از ابواب حد الزنا، حدیث 2
[52] . وسائل ، باب 30 ، از ابواب حد الزنا ، حدیث 1.
[53] وسائل ، باب 24 ، از کتاب الشهادات ، حدیث 28 .
[54] الفروع ، جلد 7 ، حدیث 5.
[55] .الفروع ، جلد 7 ، ص175 ، حدیث 7.
[56] . تهذیب ، جلد 10، ص22 ،حدیث 65.
[57] . الفروع ،جلد7، ص194،حدیث 3.
[58] . ر. ک، وسائل . جلد 18 ، ابواب حدالرنا ، باب 22 ، ص391 پاورقی.
[59] تهذیب ، جلد 10 ، ص 50 ، حدیث 187.
[60] . الروع ، جلد 7، ص284 ، حدیث 3.
[61] . الفروع ، جلد 7 ، ص 184 ، حدیث 3.
[62] . الفقیه ، جلد 4 ، حدیث 12.
[63] .قرب السناد، س110،حدیث 9.
[64] . عمان ، حدیث 10.